غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۲۷۲ - پیغام بلبلان بگلستان که می برد...
1
پیغام بلبلان بگلستان که می برد
و احوال درد من سوی درمان که می برد
2
یعقوب را ز مصر که می آورد پیام
یا زو خبر به یوسف کنعان که می برد
3
ما را خیال دوست بفریاد می رسد
ورنی شب فراق بپایان که می برد
4
مشتاق کعبه گر نکشد رنج بادیه
چندین جفای خار مغیلان که می برد
5
گه گاه اگر نه بنده نوازی کند نسیم
از ما خبر بملک خراسان که می برد
6
از بلبلان بیدل شوریده آگهی
جز باد صبحدم بگلستان که می برد
7
گفتم مکن که باز نمایم بطعنه گفت
یرغونگر بحضرت قا آن که می برد
8
در خورد خدمتش چو ندارم بضاعتی
جان ضعیف هست بجانان که می برد
9
خواجو اگر چه بیش نخیزد ز دست تو
پای ملخ بنزد سلیمان که می برد