غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۲۷۵ - تاجداری کند آنکس که ز سردر گذرد...
1
تاجداری کند آنکس که ز سردر گذرد
ره بمنزل برد آنکو ز سفر در گذرد
2
کوه سنگین دل اگر قلزم چشمم بیند
موج طوفان سرشکش ز کمر در گذرد
3
نکند ترک شکر خنده شیرین خسرو
لیک پیش لب شیرین ز شکردر گذرد
4
دیده دریا دلی از خون دلم می بیند
کو تواند که روان از سر زر در گذرد
5
نتواند که نهد بر سر کوی تو قدم
مگر آنکس که نخست از سر سر در گذرد
6
باد را بر سر زلف تو اگر باشد دست
بهوایت ز سر سنبل تر در گذرد
7
خنک آن خسته که در کوی تو بی بیم رقیب
دهدش دست که چون باد سحردر گذرد
8
چرخ را بر سر میدان محبت هر دم
ناوک آه من از هفت سپر در گذرد
9
گرقدم پیش نهی در صف عشقش خواجو
تیر دلدوز فراقت ز جگر در گذرد