غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۲۷۶ - خنک آن باد که برخاک خراسان گذرد...
1
خنک آن باد که برخاک خراسان گذرد
خاصه برگلشن آن سرو خرامان گذرد
2
واجب آنست که از حال گدا یاد کنند
هر که بر طرف سراپرده سلطان گذرد
3
بلبل دلشده را مژده رساند ز بهار
باد شبگیر چو بر صحن گلستان گذرد
4
که رساند ز دل خسته جمعی پیغام
جز نسیمی که برآن زلف پریشان گذرد
5
هیچ در خاطر یوسف گذرد کز غم هجر
چه بلا بر سر محنت کش کنعان گذرد
6
خضر بر حال سکندر مگرش رحم آید
گر دگر بر لب سرچشمه حیوان گذرد
7
عمر شیرین گذرانیم به تلخی لیکن
نبود عمر که بی صحبت جانان گذرد
8
قصه آن نتوان گفت مگر روز وصال
هر چه برخسته دلان درشب هجران گذرد
9
پیش طوفان سرشکم ز حیا آب شود
ابر گرینده که بر ساحل عمان گذرد
10
بگذشت آن مه و جان با دل ریشم می گفت
بنگر این عمر گرامی که بدینسان گذرد
11
حاجی از کعبه کجا روی بتابد خواجو
گر همه بادیه بر خار مغیلان گذرد