کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۹ - به دشمنان گله از دوستان نشاید کرد...

1

به دشمنان گله از دوستان نشاید کرد

بمهرگان صفت بوستان نشاید کرد

2

بترک آن مه نامهربان نباید گفت

کنار از آن بت لاغر میان نشاید کرد

3

مگر بموسم گل باغبان نمی داند

که منع بلبل شیرین زبان نشاید کرد

4

بخواه دل که من خسته دل روان بدهم

بدل مضایقه با دوستان نشاید کرد

5

کسی که بیتو نخواهد جان و هر چه دروست

بجان ممتحنش امتحان نشاید کرد

6

بنوک خامه اگر شرح آن دهم صد سال

ز سرعشق تو رمزی بیان نشاید کرد

7

بدان دیار روان تر ز آب دیده من

بهیچ روی رسولی روان نشاید کرد

8

من آن نیم که ز جانان عنان بگردانم

بقول مدعیان ترک جان نشاید کرد

9

برون ز جان هیچ تحفه ئی خواجو

فدای صحبت جان جهان نشاید کرد

متن شعر کپی شد.