غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۲۸۱ - جان توجه بروی مهوش کرد...
1
جان توجه بروی مهوش کرد
دل تمسک بزلف دلکش کرد
2
مهر رویش که آب آتش برد
خاک بر دست آب و آتش کرد
3
آنکه کارم چو طره برهم زد
همچو زلفم چرا مشوش کرد
4
ابرویش تا چه شد که پیوسته
بر مه و مشتری کمانکش کرد
5
هر خدنگی که غمزه اش بگشود
نسبتش دل بتیر آرش کرد
6
مردم دیده ام بخون جگر
صفحه چهره را منقش کرد
7
روز خواجو بروی او خوش بود
خوش نبود آنکه رفت و شب خوش کرد