کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۶ - بر سر کوی تو اندیشه جان نتوان کرد...

1

بر سر کوی تو اندیشه جان نتوان کرد

پیش لعلت صفت زاده کان نتوان کرد

2

مهر رخسار تو در دل نتوان داشت نهان

که به گل چشمه خورشید نهان نتوان کرد

3

از میانت سر موئی ز کمر پرسیدم

گفت کان نکته باریک عیان نتوان کرد

4

با تو صد سال زبان قلم ار شرح دهد

شمه ئی از غم عشق تو بیان نتوان کرد

5

نوشداروی من از لعل تو می فرمایند

بشکر گر چه دوای خفقان نتوان کرد

6

ناوک غمزه ات از جوشن جانم بگذشت

در صف معرکه اندیشه جان نتوان کرد

7

گر بتیغم بزنی از تو ننالم که ز دوست

زخم شمشیر توان خورد و فغان نتوان کرد

8

راستی گر چه ببالای تو می ماند سرو

نسبت قد تو با سرو روان نتوان کرد

9

خواجو از دور زمان آنچه ترا پیش آمد

جز بدوران زمان فکرت آن نتوان کرد

متن شعر کپی شد.