کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۹۱ - من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد...

1

من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد

در آتشم ز آب رخش کاب رخ من می برد

2

آنکو لبش گاه سخن هم طوطی و هم شکرست

طوطی خطش از چه رو پر بر شکر می گسترد

3

سرو از قد چون عرعرش گل پیش روی چون خورش

این دست بر سر می زند و آن جامه بر تن می درد

4

من تحفه جان می آورم بهر نثار مقدمش

وان جان شیرین از جفا ما را بجان می آورد

5

زلف سیه کارش نگر و آنچشم خونخوارش نگر

کاین قصد جانم می کند و آن خون جانم می خورد

6

هنگام تیر انداختن گر بر من آرد تاختن

در پای او سر باختن عاشق بجان و دل خرد

7

بگذشتی و بگذاشتی ما را و هیچ انگاشتی

جانا ز خشم وآشتی بگذر که این هم بگذرد

8

گه گه به چشم مرحمت برما نظر می کن ولی

سلطان ز کبر و سلطنت در هر گدائی ننگرد

9

زان سنبل عنبر شکن خواجو چو می راند سخن

می یابم از انفاس او بوئی که جان می پرورد

متن شعر کپی شد.