غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۲۹۸ - مرغ در راه او پر اندازد...
1
مرغ در راه او پر اندازد
شمع در پای او سر اندازد
2
پسته شور شکر افشانش
شور در تنگ شکر اندازد
3
هر که چون افعیش کمر گیرد
خویش را از کمر در اندازد
4
گرد مه جادویش فسون در باغ
خواب در چشم عبهر اندازد
5
چون لبش عکس در قدح فکند
تاب در جان ساغر اندازد
6
نیم شب راه نیمروز زند
چون ز شب سایه بر خور اندازد
7
سیم پالای چشم ما هر دم
سیم پالوده بر زر اندازد
8
مردم بحر از آب دیده ما
جامه موج در براندازد
9
در هوای تو چون پرد خواجو
که عقاب فلک پر اندازد