غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۲۹۹ - چون طوطی خط تو پر بر شکر اندازد...
1
چون طوطی خط تو پر بر شکر اندازد
مرغ دل من آتش در بال و پر اندازد
2
صوفی ز می لعلت گر نوش کند جامی
تسبیح برافشاند سجاده براندازد
3
چون تیر زند چشمت سیاره هدف گردد
چون تیغ کشد مهرت گردون سپر اندازد
4
چون غمزه خونخوارت برقلب کمین سازد
بس کشته که هر لحظه بر یکدگر اندازد
5
آنکس که دلی دارد جان در رهت افشاند
وانرا که سری باشد در پات سر اندازد
6
در مهر تو چون لاله رخساره بخون شویم
از بسکه دلم هر دم خون در جگر اندازد
7
عقل از سر نادانی با عشق نیامیزد
با شیر ژیان آهو کی پنجه در اندازد
8
آن لحظه که باز آید پیش نظرش میرم
کاخر چو مرا بیند برمن نظر اندازد
9
فرهاد صفت خواجو دور از لب شیرینت
فریاد و فغان هر دم در کوه و در اندازد