کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۰۰ - تا برآید نفس از عشق دمی باید زد...

1

تا برآید نفس از عشق دمی باید زد

بر سر کوی محبت قدمی باید زد

2

چهره برخاک در سیمبری باید سود

بوسه برصحن سرای صنمی باید زد

3

هر دم از کعبه قربت خبری باید جست

خیمه برطرف حریم حرمی باید زد

4

هر شب از دفتر سودا ورقی باید خواند

وز جفا بر دل پر خون رقمی باید زد

5

هر نفس ز آتش دل خاک رهی باید شد

هر دم از سوز جگر ساز غمی باید زد

6

گر نخواهد که برآشفته شود کار جهان

دست در حلقه زلف تو کمی باید زد

7

کام جان جز ز برای تو نمی شاید خواست

راه دل جز بهوای تو نمی باید زد

8

گر چه ما را نبود یک درم اما هر دم

سکه مهر ترا بر در می باید زد

9

خیز خواجو که چو افلاس شود دامن گیر

دست در دامن صاحب کرمی باید زد

متن شعر کپی شد.