کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۰۴ - بهار دهر بباد خزان نمی ارزد...

1

بهار دهر بباد خزان نمی ارزد

چراغ عمر بباد وزان نمی ارزد

2

برو چو سرو خرامان شو از روان آزاد

که این حدیقه به آب روان نمی ارزد

3

شقایق چمن بوستانسرای امل

بخار و خاشه این خاکدان نمی ارزد

4

خلاص ده ز تن تیره روح قدسی را

که آن همای بدین استخوان نمی ارزد

5

قرار گیر زمانی که ملک روی زمین

به بیقراری دور زمان نمی ارزد

6

سریر ملکت ده روزه پیش اهل نظر

بپاس یکشبه پاسبان نمی ارزد

7

فروغ مشعله بارگاه سلطانان

بتیرگی شبان شبان نمی ارزد

8

ز ثور و سنبله اعراض کن که خرمن ماه

بکاه برگ ره کهکشان نمی ارزد

9

بدین طبقچه سیم این دو قرص عالمتاب

بنزد عقل به یکتای نان نمی ارزد

10

هر آن متاع که از بحر و کان شود حاصل

بفکر کردن سود و زیان نمی ارزد

11

زبان ببند که دل برگشایدت خواجو

که ملک نطق بتیغ زبان نمی ارزد

متن شعر کپی شد.