کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۱۱ - دلم از دست بشد تا بسر او چه رسد...

1

دلم از دست بشد تا بسر او چه رسد

وین جگر سوخته را از گذر او چه رسد

2

از برم رفت و من بیدل ودین بر سر راه

مترصد که پیامم ز بر او چه رسد

3

شد بچین سر زلف تو و این عین خطاست

تا من دلشده را از سفر او چه رسد

4

خبرت هست که شب تا بسحر منتظرم

بر سر کوی ستم تا خبر او چه رسد

5

جز غبار دل شوریده من خاکی را

نیست معلوم که از خاک در او چه رسد

6

آنکه هر لحظه رسد خون جگر بر کمرش

کس چه داند که بکوه از کمر او چه رسد

7

چشم او ناظر دیوان جمالست ولیک

تا بملک دل ما از نظر او چه رسد

8

چو از آن تنگ شکر هیچ نگردد حاصل

بمن خسته نصیب از شکر او چه رسد

9

گشت خواجو هدف ناوک عشقش لیکن

تا ز پیکان جفا بر جگر او چه رسد

متن شعر کپی شد.