غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۳۲۰ - ز حال بی خبرانت خبر نمی باشد...
1
ز حال بی خبرانت خبر نمی باشد
بکوی خسته دلانت گذر نمی باشد
2
ز اشک و چهره مرا سیم و زر شود حاصل
ولیک چشم تو بر سیم و زر نمی باشد
3
سری بکلبه احزان ما فرود آور
گرت ز ناله ما دردسر نمی باشد
4
دو هفته هست که رفتی ولی بنامیزد
مه دو هفته ازین خوبتر نمی باشد
5
نه ز آب و خاک مجسم که روح پاکی از آنکه
بدین لطافت و خوبی بشر نمی باشد
6
بشب رسید مرا روز عمر بیتو ولیک
شب فراق تو گوئی سحر نمی باشد
7
توام جگر مخور ارزانکه من خورم شاید
که قوت خسته دلان جز جگر نمی باشد
8
بحسن خویش ترا چون نظر بود چه عجب
گرت بجانب خواجو نظر نمی باشد