کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۲۷ - ایکه از شرمت خوی از رخساره خور می چکد...

1

ایکه از شرمت خوی از رخساره خور می چکد

چون سخن می گوئی از لعل تو گوهر می چکد

2

زان لب شیرین چو می آرم حدیثی در قلم

از نی کلکم نظر کن کاب شکر می چکد

3

دامن گردون پر از خون جگر بینم بصبح

بسکه در مهر تو اشک از چشم اختر می چکد

4

چون عقیق گوهر افشان تو می آرم بیاد

در دمم سیم مذاب از دیده بر زر می چکد

5

بسکه می ریزد ز چشمم اشک میگون شمع وار

ز آتش دل خون لعل از چشم ساغر می چکد

6

عاقبت سیلابم از سر بگذرد چون دمبدم

راه می گیرم برآب چشم و دیگر می چکد

7

آستین بردیده می بندم ولی در دامنم

خون دل چندانکه می بینم فزونتر می چکد

8

خامه چون احوال دردم بر زبان می آورد

اشک خونینش روان بر روی دفتر می چکد

9

تشنه می میرم چو خواجو برلب دریا و لیک

برلب خشکم سرشک از دیده تر می چکد

متن شعر کپی شد.