غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۳۳۲ - خسرو انجم بگه بام برآمد...
1
خسرو انجم بگه بام برآمد
یا مه خلخ بلب بام برآمد
2
صبح جمالش بدمید از شب گیسو
یا شه روم از طرف شام برآمد
3
سرو گل اندام سمن عارض ما را
سبزه بگرد رخ گلفام برآمد
4
مجلسیان سحری را شب دوشین
کام دل از جام غم انجام برآمد
5
چشمه خورشید درخشان مروق
وقت صبوح از افق جام برآمد
6
کام من این بود که جان بر تو فشانم
عاقبت از لعل توام کام برآمد
7
زلف تو چون سلسله جنبان دلم شد
بس که بدیوانگیم نام برآمد
8
خال تو تا دانه و زلفین تو شد دام
کیست که مرغ دلش از دام برآمد
9
گو برو آرام چو کام دل خواجو
از لب جانبخش دلارام برآمد