غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۳۳۴ - از صومعه پیری بخرابات درآمد...
1
از صومعه پیری بخرابات درآمد
با باده پرستان بمناجات درآمد
2
تجدید وضو کرد بجام می و سرمست
در دیر مغان رفت و بطاعات درآمد
3
هر کس که ز اسرار خرابات خبرداشت
از نفی برون رفت و باثبات درآمد
4
این طرفه که هر کو بگذشت از سر درمان
درد دلش از راه مداوات درآمد
5
ایدل چو در بتکده در کعبه گشودند
بشتاب که هنگام عبادات درآمد
6
فارغ بنشست از طلب چشمه حیوان
همچو خضر آنکس که بظلمات درآمد
7
مطرب چو خروس سحری نغمه برآورد
با مرغ صراحی بمقالات درآمد
8
دل در غم عشقش بخرافات درافتاد
جان با لب لعلش بمراعات درآمد
9
مستان خرابش بدر دیر کشیدند
در حال که خواجو بخرابات درآمد