کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۴۷ - ماجرائی که دل سوخته می پوشاند...

1

ماجرائی که دل سوخته می پوشاند

دیده یک یک همه چون آب فرو می خواند

2

چون تو در چشم من آئی چکند مردم چشم

که بدامن گهر اندر قدمت نفشاند

3

مه چه باشد که بروی تو برابر کنمش

یا ز رخسار تو گویم که بجائی ماند

4

حال من زلف تو تقریر کند موی بموی

ورنه مجموع کجا حال پریشان داند

5

من دیوانه چو دل بر سر زلفت بستم

از چه رو زلف توام سلسله می جنباند

6

مرض عشق مرا عرضه مده پیش طبیب

که به درمان من سوخته دل در ماند

7

از چه نالم چو فغانم همه از خویشتنست

بده آن باده که از خویشتنم بستاند

8

بکجا ! می رود این فتنه که برخاسته است

کیست کاین فتنه برخاسته را بنشاند

9

وه که خواجو بگه نطق چه شیرین سخنست

مگر از چشمه نوش تو سخن می راند

متن شعر کپی شد.