غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۳۷۳ - هم عفی الله نی که ما را مرحبائی می زند...
1
هم عفی الله نی که ما را مرحبائی می زند
عارفانرا در سر اندازی صلائی می زند
2
آشنایانرا ز بی خویشی نشانی می دهد
بینوایانرا ز بی برگی نوائی می زند
3
اهل معنی را که از صورت تبرا کرده اند
هر نفس در عالم معنی ندائی می زند
4
می سراید همچو مرغان سرائی وز نفس
هر دم آتش همچو باد اندر سرائی می زند
5
همچو نی گر در سماعت خرقه بازی آرزوست
دامن آنکس بچنگ آور که نائی می زند
6
یکنفس با او بساز ار ره بجائی می بری
همدم او باش کوهم دم ز جائی می زند
7
گر نئی بیگانه خواجو حال خویش از نی شنو
زانکه آن دلخسته هم دم ز آشنائی می زند