غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۳۷۶ - چون خط سبز تو بر آفتاب بنویسند...
1
چون خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
بدود دل سبق مشک ناب بنویسند
2
بسا که باده پرستان چشم ما هر دم
برات می بعقیق مذاب بنویسند
3
حدیث لعل روان پرور تو میخواران
بدیده برلب جام شراب بنویسند
4
معینست که طوفان دگر پدید آید
چو نام دیده ما برسحاب بنویسند
5
سیاهی ار نبود مردمان دریائی
حدیث موج سرشکم به آب بنویسند
6
سواد شعر من و وصف آب دیده نجوم
شبان تیره بمشک و گلاب بنویسند
7
محرران فلک شرح آه دلسوزم
نه یک رساله که برهفت باب بنویسند
8
چو روزنامه روی تو در قلم گیرند
محققست که برآفتاب بنویسند
9
خطی که مردم چشمم سواد کرد چو آب
مگر بخون دل او را جواب بنویسند
10
برات من چه بود گر برآن لب شیرین
به مشک سوده ز بهر ثواب بنویسند
11
سزد که بر رخ خواجو قلم زنان سرشک
دعای خسرو عالیجناب بنویسند