کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۷۸ - می کشندم بخرابات و در آن می کوشند...

1

می کشندم بخرابات و در آن می کوشند

که به یک جرعه می آب رخم بفروشند

2

دیگران مست فتادند و قدح ما خوردیم

پختگان سوخته و افسرده دلان می جوشند

3

باده از دست حریفان ترشروی منوش

که بباطن همه نیشند و بظاهر نوشند

4

ایکه خواهی که ز می توبه دهی مستانرا

با زمانی دگر افکن که کنون بیهوشند

5

مطربان گر جگر چنگ چنان نخراشند

می پرستان جگر خسته چنین نخروشند

6

تا کی از مهر تو هرشب چو شفق سوختگان

خون چشم از مژه پاشند و بدامن پوشند

7

برفکن پرده ز رخسار که صاحب نظران

همه چشمند و اگر در سخن آئی گوشند

8

بلبلان چمن عشق تو همچون سوسن

همه تن جمله زبانند ولی خاموشند

9

عیب خواجو نتوان کرد که در مجلس ما

صوفیان نیز چو رندان همه دردی نوشند

متن شعر کپی شد.