غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۳۷۹ - در آن مجلس که جام عشق نوشند...
1
در آن مجلس که جام عشق نوشند
کجا پند خردمندان نیوشند
2
خداوندان دانش نیک دانند
که مدهوشان خداوندان هوشند
3
خوشا وقتی که مستان جام نوشین
بیاد چشمه نوش تو نوشند
4
مکن قصد من مسکین که خوبان
چنین در خون مسکینان نکوشند
5
برون از زلف و رخسارت ندیدم
که برمه سنبل مه پوش پوشند
6
هنوزت جادوان در عین سحرند
هنوزت هندوان عنبر فروشند
7
مگر خواجو که مرغان ضمیرم
ز مستی همچو بلبل در خروشند
8
نگر کازادگان گرده زبانند
چو سوسن جمله گویای خموشند