کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۹۴ - مستم آنجا مبر ای یار که سرمستانند...

1

مستم آنجا مبر ای یار که سرمستانند

دست من گیر که این طایفه پردستانند

2

آن دو جادوی فریبنده افسون سازش

خفته اند این دم از آن روی که سرمستانند

3

در سراپرده ما پرده سرا حاجت نیست

زانکه مستان همه طوطی شکر دستانند

4

مهر ورزان که وصالت بجهانی ندهند

با جمال تو دو عالم بجوی نستانند

5

عاشقان با تو اگر زانکه بزندان باشند

با گلستان جمالت همه در بستانند

6

زلف و خال تو بخط ملک ختا بگرفتند

هندوان بین که دگر خسرو ترکستانند

7

زیردستان تهیدست بلاکش خواجو

جان ز دستش نبرند ار بمثل دستانند

متن شعر کپی شد.