کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱۱ - یاد باد آن شب که دلبر مست و دل در دست بود...

1

یاد باد آن شب که دلبر مست و دل در دست بود

باده چشم عقل می بست و در دل می گشود

2

بوی گل شاخ فرح در باغ خاطر می نشاند

جام می زنگ غم از آئینه جان می زدود

3

مه فرو می شد گهی کو پرده در رخ می کشید

صبح بر می آمد آن ساعت که او رخ می نمود

4

کافر گردنکشش بازار ایمان می شکست

جادوی مردم فریبش هوش مستان می ربود

5

از عذارش پرده گلبرگ و نسرین می درید

وز جمالش آبروی ماه و پروین می فزود

6

همچو سرمستان دلم تا صبحدم در باغ وصل

از رخ و زلفش سخن می چید و سنبل می درود

7

گرشکار آهوی صیاد او گشتم چه شد

ور غلام هندوی شب باز او بودم چه بود

8

چون وصال دوستان از دست دادم چاره نیست

چون بغفلت عمر بگذشت این زمان حسرت چه سود

9

گفتم آتش در دلم زد روی آتش رنگ تو

گفت خواجو باش کز آتش ندیدی بوی دود

متن شعر کپی شد.