کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۲۱ - بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود...

1

بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود

بر سر آتش سوزنده بسی نتوان بود

2

من نه آنم که بود با دگری پیوندم

زانکه هر لحظه گرفتار کسی نتوان بود

3

با توام گر چه بگیسوی تو دستم نرسد

با تو هر چند که بی دسترسی نتوان بود

4

یکدمم مرغ دل از خال تو خالی نبود

لیکن از شور شکر با مگسی نتوان بود

5

تا بود یکنفس از همنفسی دور مباش

گر چه بی همنفسی خود نفسی نتوان بود

6

در چنین وقت که مرغان همه در پروازند

بی پر و بال اسیر قفسی نتوان بود

7

خیز خواجو سر آبی طلب و پای گلی

که درین فصل کم از خار و خسی نتوان بود

متن شعر کپی شد.