کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۶۶ - وهم بسی رفت و مکانش ندید...

1

وهم بسی رفت و مکانش ندید

فکر بسی گشت و نشانش ندید

2

هرکه در افتاد بمیدان او

غرقه خون گشت و سنانش ندید

3

دیده نرگس بچمن عرعری

همچو سهی سرو روانش ندید

4

وانکه سپر شد بر پیکان او

کشته شد و تیر و کمانش ندید

5

موی چو شد گرد میانش کمر

جز کمر از موی میانش ندید

6

گر چه ز تنگی دهنش هیچ نیست

هیچ ندید آنکه دهانش ندید

7

عقل چو در حسن رخش ره نیافت

چاره بجز ترک بیانش ندید

8

دل که بشد نعره زنان از پیش

کون ومکان گشت و مکانش ندید

9

این چه طریقست که خواجو در آن

عمر بسر برد و کرانش ندید

متن شعر کپی شد.