غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۴۷۹ - مرغ جم باز حدیثی ز سبا می گوید...
1
مرغ جم باز حدیثی ز سبا می گوید
بشنو آخر که ز بلقیس چها می گوید
2
خبر چشمه حیوان بخضر می آرد
قصه حضرت سلطان بگدا می گوید
3
پرتو مهر درخشان بسها می بخشد
سخن سرو خرامان بگیا می گوید
4
با دل خسته یکتای من سودائی
حال آن زلف پریشان دوتا می گوید
5
دلم از دیده کند ناله که هردم بچه روی
یک به یک قصه ما را همه جا می گوید
6
حال گیسوی تو از باد صبا می پرسم
گر چه بادست حدیثی که صبا می گوید
7
مشک با چین سر زلف تو از خوش نفسی
هر چه گوید مشنو زانکه خطا می گوید
8
ابروی شوخ تودر گوش دلم پیوسته
حال زلف تو پراکنده چرا می گوید
9
ترک دشنام ده این لحظه که مسکین خواجو
از درت می برد ابرام و دعا می گوید