کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۸۷ - برو ای خواجه و شه را بگدا باز گذار...

1

برو ای خواجه و شه را بگدا باز گذار

مهربانی کن و مه را بسها باز گذار

2

تو که یک ذره نداری خبر از آتش مهر

ذره بی سر و پا را بهوا باز گذار

3

چند چون مرغ کنی سوی گلستان پرواز

راه آمد شد بستان بصبا باز گذار

4

من چو بی یار سر از پای نمی دانم باز

آن صنم را بمن بی سر و پا باز گذار

5

ای مقیم در خلوتگه سلطان آخر

منزل خویشتن امشب بگدا باز گذار

6

از گل و بلبل اگر برگ و نوا می طلبی

همچو نی درگذر از برگ و نوا باز گذار

7

ز پی نافه چین گر بختا خواهی رفت

چین گیسوی بتان گیر و خطا باز گذار

8

عاشقانرا بجز از درد نباشد درمان

دردی درد بدست آر و دوا باز گذار

9

گرت از ابر گهربار حیا می باشد

خون ببار از مژه چشم و حیا باز گذار

10

هر که از مروه صفا می طلبد گو به صبوح

باده صاف طلب دار و صفا باز گذار

11

چون دم از بحر زنم دیده خواجو گوید

که ازین پس سخن بحر بما باز گذار

متن شعر کپی شد.