کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۱۶ - ترک عالم گیر و عالم را مسخر کرده گیر...

1

ترک عالم گیر و عالم را مسخر کرده گیر

و ابلق ایام را در زیر زین آورده گیر

2

چون ازین منزل همی باید گذشتن عاقبت

همچو مه برطارم پیروزه منزل کرده گیر

3

گر حیات جاودانی بایدت همچون خضر

روی ازین ظلمت بتاب و آب حیوان خورده گیر

4

همچو فرهاد از غم شیرین بتلخی جان بده

وز لب جان پرور شیرین روان پرورده گیر

5

خون دل خور چون صراحی و به آب آتشی

آبروی آفتاب آتش افشان برده گیر

6

رخ ز مهمانخانه گیتی بگردان چون مسیح

و آسمان را گرد خواص و قرص مه را گرده گیر

7

تا کی آزاری به بیزاری و زاری خلق را

مرهم آزار باش و خلق را آزرده گیر

8

بر بزرگان خرده گیری وز بزرگی دم زنی

گر بزرگی بگذر این راه و بترک خرده گیر

9

همچو خواجو تا شود شمع فلک پروانه ات

شمع دل را زنده دار و خویشتن را مرده گیر

متن شعر کپی شد.