کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۲۱ - چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز...

1

چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز

زین پس من و خیالش و شبهای دیر باز

2

امروز در جهان به نیازست ناز ما

و او از نیاز فارغ و از ناز بی نیاز

3

عشاق را اگر بحرم ره نمی دهند

از ره چرا برند به آوازه حجاز

4

محمود اگر چنانکه مسخر کند دو کون

نبود ز هر دو کون مرادش بجز ایاز

5

رو عشق را بچشم خرد بین که ظاهرست

در معنیش حقیقت و در صورتش مجاز

6

ای رود چنگ زن که چو عودم بسوختی

چون سوختی دلم نفسی با دلم بساز

7

در دام زلف سرزده ات مرغ جان من

همچون کبوتریست که افتد بچنگ باز

8

سرو سهی که هست شب و روز در قیام

چون قامتت بدید بر او فرض شد نماز

9

خواجو نظر ببعد مسافت مکن که نیست

راه امید بسر قدم رهروان دراز

متن شعر کپی شد.