کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۴۰ - کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گومباش...

1

کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گومباش

بینوائی را نوائی گر نباشد گو مباش

2

لاله را با آن دل پرخون اگر چون غنچه اش

قرطه زنگارگون در بر نباشد گو مباش

3

منکه چون سرو از جهان یکباره آزاد آمدم

دامنم چون نرگس ار پر زر نباشد گومباش

4

چون دلم را نور معنی رهنمائی می کند

در ره صورت گرم رهبر نباشد گو مباش

5

آنکه سلطان سپهر از نور رایش ذره ئیست

سایه خورشیدش ار بر سر نباشد گومباش

6

وانکه سیر همتش ز ایوان کیوان برترست

گر جنابش ز آسمان برتر نباشد گو مباش

7

با فروغ نیر اعظم رواق چرخ را

گر شعاع لمعه اختر نباشد گو مباش

8

چون روانم تازه می گردد ببوی زلف یار

گر نسیم نکهت عنبر نباشد گو مباش

9

پیش خواجو هر دو عالم کاه برگی بیش نیست

ور کسی را این سخن باور نباشد گو مباش

متن شعر کپی شد.