کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۴۴ - مبرید نام عنبر بر زلف چون کمندش...

1

مبرید نام عنبر بر زلف چون کمندش

مکنید یاد شکر برلعل همچو قندش

2

بدو چشم شوخ جادو بربود خوابم از چشم

مرساد چشم زخمی بدو چشم چشم بندش

3

نکنم خلاف رایش بجفا و جور دشمن

که محب دوست بیمی نبود ز هر گزندش

4

چو بدامنش غباری ز جهان نمی پسندم

چه پسندد از حسودم سخنان ناپسندش

5

به کمندش احتیاجی نبود بصید وحشی

که گرش بتیغ راند نکشد سر از کمندش

6

نه منم اسیر تنها بکمند یار زیبا

که بشهر اودرآمد که نگشت شهر بندش

7

مکنید عیب خواجو که اسیر و پای بندست

که اگر نمی کشندش به عتاب می کشندش

متن شعر کپی شد.