کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۵۰ - هر دل غمزده کان غمزه بود غمازش...

1

هر دل غمزده کان غمزه بود غمازش

هیچ شک نیست که پوشیده نماند رازش

2

شیرگیران جهان را بنظر صید کنند

آن دو آهوی پلنگ افکن روبه بازش

3

هر زمان بر من دلخسته کمین بگشایند

آن دو هندوی رسن باز کمند اندازش

4

از برم بگذرد و خاک رهم پندارد

پشه بازیچه شمارد بحقارت بازش

5

بنظر کم نشود آتش مستسقی وصل

تشنه اندیشه دریا ننشاند آزش

6

مطرب پرده سرا گوهم از این پرده بساز

ورنه گر دم بزنم سوخته بینی سازش

7

بی توام دل بتماشای گلستان نرود

مرغ پر سوخته ممکن نبود پروازش

8

بلبل دلشده تاگل نزند خیمه بباغ

برنیاید چو برآید دم صبح آوازش

9

دل خواجو که اسیرست نگاهش می دار

زانکه مرغی که شد از دام که آرد بازش

متن شعر کپی شد.