کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۵۴ - اگر او سخن نگوید سخنست در دهانش...

1

اگر او سخن نگوید سخنست در دهانش

وگر او کمر نبندد نظرست در میانش

2

من اگر بخنده گویم دهنش به پسته ماند

مشنو که هیچ نبود بلطافت دهانش

3

برو ای رقیب و برمن سردست بیش مفشان

که به آستین غبارم نرود ز آستانش

4

چو طبیب ما ندارد غم حال دردمندان

بگذار تا بمیرم بر چشم ناتوانش

5

اگر او بقصد جانم کمر جفا ببندد

چکنم که جان شیرین نکنم فدای جانش

6

بت عنبرین کمندم بدو حاجب کمانکش

چو کمین گشود گفتم نکشد کسی کمانش

7

به چه وجه صورتی کاین همه باشدش معانی

صفتش کنم که هستم متحیر از بیانش

8

بکجا روم چه گویم ز رخش نشان چه جویم

که برون ز بی نشانی ندهد کسی نشانش

9

غم دل بخامه گفتم که بیان کنم ولیکن

نبود مبارک آنکس که سیه بود زبانش

10

بخرد چگونه جوئی ز کمند او رهائی

که خلاص ازو میسر نشود بعقل و دانش

11

چو در اوفتد سحرگه سخن از فغان خواجو

دم صبح گو هوا گیر و به آسمان رسانش

متن شعر کپی شد.