غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۵۷۰ - به بزمگاه صبوحی کنون بمجلس خاص...
1
به بزمگاه صبوحی کنون بمجلس خاص
حیات بخش بود جام می بحکم خواص
2
ز شوق مجلس مستان نگر ببزم افق
که زهره نغمه سرایست و مشتری رقاص
3
بسوز مجمر عود ای مقیم خلوت انس
بساز بزم صبوح ای ندیم مجلس خاص
4
بگو که فاتحه باب صبح خیزان را
سپیده دم بدمد حرزی از سر اخلاص
5
تو از جراحت دلهای خسته نندیشی
که در ضمیر نیاری که الجروح قصاص
6
محب روی تو رویم نمی تواند دید
که گفته اند که القاص لا یحب القاص
7
نه در جمال تو مشتاق را مجال نظر
نه از کمند تو عشاق را امید خلاص
8
ز قید عشق تو می خواستم که بگریزم
گرفت پیش ره اشکم که لات حین مناص
9
غریض لجه دریای عشق شد خواجو
ولی چو در بکف آرد چه غم خورد غواص