کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۷۴ - چون آتش خور شعله زد از شیشه شفاف...

1

چون آتش خور شعله زد از شیشه شفاف

در آب معقد فکن آن آتش نشاف

2

گر باد صبا مشک نسیمست عجب نیست

کآهوی شب افتاد کنون نافه اش از ناف

3

منعم مکن ای محتسب از باده که صوفی

بی جام مصفا نتواند که شود صاف

4

میخواره سرمست بدنیا نکند میل

دیوانه مدهوش ز دانش نزند لاف

5

صید صلحا می کند آن آهوی صیاد

خون عقلا می خورد این غمزه سیاف

6

هر دم که شود درج عقیقت گهر افشان

گوهر ز حیا آب شود در دل اصداف

7

آنکس که دل از هر دو جهان در کرمت بست

بر وی چه بود گر بگشائی در اعطاف

8

کام دل درویش جزین نیست که گه گاه

در وی نگرد شاه جهان از سرالطاف

9

آن به که زبان در کشم از وصف جمالت

زیرا که بکنهش نرسد خاطر وصاف

10

نقد دل مغشوش ببازار تو بردیم

گفتند که کس قلب نیارد برصراف

11

خواجو بملامت ز درت باز نگردد

عنقا نتواند که نشیمن نکند قاف

متن شعر کپی شد.