غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۵۸۰ - سری بالعیس اصحابی ولی فی العیس معشوق...
1
سری بالعیس اصحابی ولی فی العیس معشوق
الا یا راهب الدیر فهل مرت بک النوق
2
فتاده ناقه در غرقاب از آب چشم مهجوران
وفوق النوق خیمات و فی الخیمات معشوق
3
سزد گردست گیریدم که کار از دست بیرون شد
اخلائی اغیثونی وثوب الصبر ممزوق
4
مقیم از گلشن طبعم نسیم شوق می آید
ومن راسی الی رجلی حدیث العشق منموق
5
کجا از روضه رضوان چنان حوری برون آید
لطیف الکشح ممسوخ من الفردوس مسروق
6
بکام دشمنم بی او و او با دشمنم همدم
نصیبی منه هجران و غیری منه مرزوق
7
خوشا با دوستان خواجو شراب وصل نوشیدن
و بالطالسات والکاسات مصبوح و مغبوق