غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۵۸۵ - ای روان از شکر تنگ تو شکر تنگ تنگ...
1
ای روان از شکر تنگ تو شکر تنگ تنگ
گل برآورده ز شرم آن رخ گلرنگ رنگ
2
هست در زنجیر زلف دلربایت دل فراخ
لیک دل همچون دل ریش من دلتنگ تنگ
3
ناوک چشمت چو باد آرم ز خون چشم من
لعل پیکانی شود فرسنگ در فرسنگ سنگ
4
ای بت گلرخ بگردان باده گلرنگ را
تا برد ز آئینه جانم می چون زنگ زنگ
5
بلبل دستان سرا را گو برآر آوای نای
مطرب بلبل نوا را گو بزن در چنگ چنگ
6
باز چون گلگون می ساقی بمیدان در فکند
ای حریفان برکشید اسب طرب را تنگ تنگ
7
نام و ننگ ار عاشقی در باز خواجو در رهش
زانکه باشد عشق بازانرا ز نام و ننگ ننگ