سایر · فردوسی
بخش ۵۳ - چو پیروز شد سوی ایران کشید...
1
چو پیروز شد سوی ایران کشید
بر شهریار دلیران کشید
2
به روز چهارم به آموی شد
ندیدی زنی کو جهانجوی شد
3
به آموی یک چند بنشست و بود
به دلش اندرون داوریها فزود
4
یکی نامه سوی برادر بدرد
نوشت و زهر کارش آگاه کرد
5
نخستین سخن گفت بهرام گرد
به تیمار و درد برادر بمرد
6
تو را و مرا مزد بسیار باد
روان وی از ما بی آزار باد
7
دگر گفت با شهریار بلند
بگوی آنچ از من شنیدی ز پند
8
پس ما بیامد سپاهی گران
همه نامداران جنگاوران
9
برآن گونه برگاشتمشان ز رزم
که نه رزم بینند زان پس نه بزم
10
بسی نامور مهتران با منند
نبادی که آید بریشان گزند
11
نشستم به آموی تا پاسخم
بیارد مگر اختر فرخم