کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۳۲ - من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستم...

1

من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستم

کارم از دست برون رفت که گیرد دستم

2

دیشب آندل که بزنجیر نگه نتوان داشت

بیخود آوردم و در حلقه زلفت بستم

3

این خیالیست که در گرد سمند تو رسم

زانکه چون خاک بزیر سم اسبت پستم

4

هر که با زلف گرهگیر تو پیوندی ساخت

ببریدم ز همه خلق و درو پیوستم

5

من نه امروز بدام تو در افتادم و بس

که گرفتار غم عشق توام تا هستم

6

تا برفتی نتوانم که شبی تا دم صبح

از دل و دیده درودت ز قفا نفرستم

7

بیش ازینم هدف تیر ملامت مکنید

که برون رفت عنان از کف و تیر از شستم

8

گرکنم جامه به خونابه نمازی چه عجب

که ز جان دست بخون دل ساغر شستم

9

باز خواجو که مرا کوفته خاطر می داشت

برگرفتم ز دل سوخته و وارستم

متن شعر کپی شد.