کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۴۴ - با روی چون گلنارش از برگ سمن باز آمدم...

1

با روی چون گلنارش از برگ سمن باز آمدم

با زلف عنبر بارش از مشک ختن باز آمدم

2

تا آن نگار سیمبر شد شمع ایوانی دگر

مردم چو شمع انجمن وز انجمن باز آمدم

3

گفتم ببینم روی او یا راه یابم سوی او

رفتم ز جان در کوی او وز جان و تن باز آمدم

4

از عشق آن جان جهان بگذشتم از جان و جهان

وز مهر آن سرو روان از نارون باز آمدم

5

چون باد صبح از بوستان آورد بوی دوستان

رفتم ز شوق از خویشتن وز خویشتن باز آمدم

6

تا برگ گلبرگ رخش دارم ندارم برگ گل

تا آمدم در کویش از طرف چمن باز آمدم

7

می رفت و می گفت ای گدا از من بیازردی چرا

گر زانکه داری ماجرا بازآ که من باز آمدم

8

وقتی اگر من پیش ازین با خود ز راه بیخودی

گفتم کزو باز آیم از باز آمدن باز آمدم

9

خواجو به کام دوستان سوی وطن باز آمدی

ای دوستان از آمدن سوی وطن باز آمدم

متن شعر کپی شد.