کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۴۷ - روزی به سر کوی خرابات رسیدم...

1

روزی به سر کوی خرابات رسیدم

در کوی خرابان یکی مغبچه دیدم

2

از چشم بشد ظلمت و سرچشمه خضرم

چون در خط سبز و لب لعلش نگریدم

3

نقش دو جهان محو شد از لوح ضمیرم

چون نقش رخش بر ورق دیده کشیدم

4

در لعل لبش یافتم آن نکته که عمری

در عالم جان معنی آن می طلبیدم

5

تا شیشه خودبینی و هستی نشکستم

یک جرعه به کام از می لعلش نچشیدم

6

ساکن نشدم در حرم کعبه وحدت

تا بادیه عالم کثرت نبریدم

7

با من سخن از درس و کتب خانه مگوئید

اکنون که وطن بر در میخانه گزیدم

8

ایمان چه دهم عرض چو در کفر فتادم

قرآن چه کنم حفظ چو مصحف بدریدم

9

تسبیح بیفکندم و ناقوس گرفتم

سجاده گرو کردم وز نار خریدم

10

بردار شدم تا بدهم داد انا الحق

معنی انا الحق ز سردار شنیدم

11

خواجو بدر دیر شو و کعبه طلب کن

زیرا که من از کفر به اسلام رسیدم

متن شعر کپی شد.