کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۶۴ - من همان به که بسوزم ز غم و دم نزنم...

1

من همان به که بسوزم ز غم و دم نزنم

ورنه از دود دل آتش بجهان در فکنم

2

همچو شمع ار سخن سوز دل آرم بزبان

در نفس شعله زند آتش عشق از دهنم

3

مرد و زن برسر اگر تیغ زنندم سهلست

من چو مردم چه غم از سرزنش مرد و زنم

4

هر کرا جان بود از تیغ بگرداند روی

وانکه جان می دهد از حسرت تیغ تو منم

5

تن من گر چه شد از شوق میانت موئی

نیست بی شور سر زلف تو موئی ز تنم

6

اثری بیش نماند از من و چون باز آئی

این خیالست که بینی اثری از بدنم

7

عهد بستی و شکستی و ز ما بگسستی

عهد کردم که دگر عهد تو باور نکنم

8

چون توانم که دمی خوش بزنم کاتش عشق

نگذارد که من سوخته دل دم بزنم

9

اگر از خویشتنم چند ز درد دل خویش

دفتر از خون دلم پرشد و تر شد سخنم

10

اگر از خویشتنم هیچ نمی آید یاد

دوستان عیب مگیرید که بی خویشتنم

11

می نوشتم سخنی چند ز درد دل خویش

دفتر از خون دلم پر شد و تر شد سخنم

12

ایکه گفتی که بغربت چه فتادی خواجو

چکنم دور فلک دور فکند از وطنم

13

در پی جان جهان گرد جهان می گردم

تا که پوشد سر تابوت و که دوزد کفنم

متن شعر کپی شد.