غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۷۴۰ - سخن عشق نشاید بر هر کس گفتن...
1
سخن عشق نشاید بر هر کس گفتن
مهر را گرچه محالست بگل بنهفتن
2
مشکل آنست که احوال گدا با سلطان
نتوان گفتن و با غیر نیاید گفتن
3
ای خوشا وقت گل و لاله بهنگام صبوح
در کشیدن مل گلگون و چو گل بشکفتن
4
شرط فراشی در دیر مغان دانی چیست
ره رندان خرابات بمژگان رفتن
5
هیچکس نیست که با چشم تو نتواند گفت
که چنین مست بمحراب نشاید خفتن
6
کیست کز هندوی زلف تو نجوید دل من
دزد را گر چه ز دانش نبود آشفتن
7
کار خواجو بهوای لب در پاشش نیست
جز بالماس زبان گوهر معنی سفتن