غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۷۴۴ - هندوی آن کاکل ترکانه می باید شدن...
1
هندوی آن کاکل ترکانه می باید شدن
یا چو هندو بنده ترکان نمی باید شدن
2
ماه بزم افروز و عالم سوز من چون حاضرست
پیش شمع عارضش پروانه می باید شدن
3
تا مگر گنجی بدست آید ترا عمری دراز
معتکف در کنج هر ویرانه می باید شدن
4
ملک جانرا منزل جانانه می باید شناخت
وانگه از جان طالب جانانه می باید شدن
5
از سر افسانه و افسون همی باید گذشت
یا به عشقش در جهان افسانه می باید شدن
6
تا شود بتخانه از روی حقیقت کعبه ات
با هوای کعبه در بتخانه می باید شدن
7
هر چه می بینی برون از دانه و دام تو نیست
فارغ از دام و بری از دانه می باید شدن
8
بابت پیمان شکن پیمانه نوش و غم مخور
زانکه شادی خورده پیمانه می باید شدن
9
گفتم ار شکرانه می خواهی به جان استاده ام
گفت خواجو از پی شکرانه می باید شدن