کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۷۸ - خوشا کشته برطرف میدان او...

1

خوشا کشته برطرف میدان او

بخون غرقه در پای یکران او

2

خدنگی که گردد ز شستش رها

کنم دیده را جای پیکان او

3

بشمشیر کشتن چه حاجت که صید

حریصست بر تیر باران او

4

برآنم چو شرطست درکیش ما

که قربان شوم پیش قربان او

5

مرا در جهان خود دلی بود و بس

کنون خون شد از درد هجران او

6

ره کعبه وصل نتوان برید

که حدی ندارد بیابان او

7

گرت جوشن از زهد و تقوی بود

ز جان بگذرد تیر مژگان او

8

به دوران او توبه اهل عشق

ثباتی ندارد چو پیمان او

9

ز مستان او هوشمندی مجوی

که مستند از چشم مستان او

10

مگر او کنون دست گیرد مرا

که از دست رفتم ز دستان او

11

گرم چون قلم تیغ بر سر زند

نپیچم سر از خط فرمان او

12

شهیدست و غازی بفتوی عشق

چو شد کشته خواجو بمیدان او

13

چه حاجت که پیدا بگوید که اشک

گواهست بر درد پنهان او

متن شعر کپی شد.