غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۷۹۷ - ای دلم جان و جهان در راه جانان باخته...
1
ای دلم جان و جهان در راه جانان باخته
نرد درد عشق برامید درمان باخته
2
دین و دنیا داده در عشق پریرویان بباد
وز سر دیوانگی ملک سلیمان باخته
3
بر در دیر مغان از کفر و دین رخ تافته
واستین افشانده بر اسلام و ایمان باخته
4
پشت پائی چون خضر بر ملک اسکندر زده
وز دو عالم شسته دست و آب حیوان باخته
5
با دل پر آتش و سوز جگر پروانه وار
خویش را در پای شمع می پرستان باخته
6
بسته زنار از سر زلف بتان وز بیخودی
سر نهاده بر در خمار و سامان باخته
7
کان و دریا را ز چشم درفشان انداخته
وز هوای لعل جانان جوهر جان باخته
8
من چیم گردی ز خاک کوی دلبر خاسته
من کیم رندی روان در پای جانان باخته
9
بینوایان بین برین در گنج قارون ریخته
تنگدستان بین درین ره خانه خان باخته
10
پاکبازی همچو خواجو دیده گردون ندید
برسر کوی گدائی ملک سلطان باخته