کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۱۰ - چون سنبلت که دید سیاهی سر آمده...

1

چون سنبلت که دید سیاهی سر آمده

وانگه کمینه خادم او عنبر آمده

2

چشمت به ساحری شده در شهر روشناس

زلفت به دلبری ز جهان بر سر آمده

3

ساقی حدیث لعل لبت رانده بر زبان

و آب حیات در دهن ساغر آمده

4

ای سرو سیمتن ز کجا می رسی چنین

دستی بساق بر زده و خوش برآمده

5

من همچو جام باده و شمع سحرگهی

هر دم ز دست رفته و از پا درآمده

6

هر شب به مهر روی جهانتابت از فلک

در چشم هجر دیده من اختر آمده

7

بیرون ز طره تو شبی کس نشان نداد

بر خور فکنده سایه و بس در خور آمده

8

از سهم نوک ناوک خونریز غمزه ات

مو بر وجود من چو سر نشتر آمده

9

بی چشم نیم خواب و بنا گوش چون خورت

خواجو ز خواب فارغ و سیر از خور آمده

متن شعر کپی شد.