غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۸۴۲ - کجا باز آید آن مرغی که با من همقفس بودی...
1
کجا باز آید آن مرغی که با من همقفس بودی
گهی فریاد خوان گشتی گهم فریاد رس بودی
2
از آن ترسم که صیادی بمکرش صید گرداند
که او پرواز نتواند که دائم در قفس بودی
3
نمی دانم که بر برج که امشب آشیان دارد
بدام آوردمی او را مرا گر زانکه کس بودی
4
چنان سرمست می گشتم ز آوازش که در شبها
که یاد آوری از شحنه کرا بیم از عسس بودی
5
چه مرغی بلبل آوازی چه بلبل باز پروازی
که این عنقای زرین بال پیشش چون مگس بودی
6
بگویم روشنت ماهی سریر حسن را شاهی
که سرو ار راست می خواهی بر بالاش خس بودی
7
بجان گر دسترس بودی اسیر قید محنت را
روان در پای شبرنگش فشاندن یکنفس بودی
8
درین وادی چه به بودی ز آه و ناله و زاری
اگر خورشید هودج را غم از بانگ جرس بودی
9
گلندامی طلب خواجو که در خلوتگه رامین
اگر هرگز نبودی گل جمال ویس بس بودی