کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۵۷ - چو چشم مست تو با خواب می کند بازی...

1

چو چشم مست تو با خواب می کند بازی

دو چشم من همه با آب می کند بازی

2

چنین که غمزه شوخ تو مست و مخمورست

چرا بگوشه محراب می کند بازی

3

ببین که آهوی روباه باز صیادت

چگونه با دل اصحاب می کند بازی

4

چو خون چشم من آمد بجوش از آنرویست

که با سرشک چو عناب می کند بازی

5

ز زیر پهلوی پر خار من چه غم دارد

کسی که بر سر سنجاب می کند بازی

6

بیا که زلف رسن باز هندو آسایت

شبی دراز بمهتاب می کند بازی

7

دلم ز بیخردی همچو طفل بازیگر

بدان کمند رسن تاب می کند بازی

8

تفرجیست که شب باز طره ات همه شب

بنور شمع جهانتاب می کند بازی

9

عجب ز مردم بحرین دیده ات خواجو

که در میانه غرقاب می کند بازی

متن شعر کپی شد.