کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۶۶ - گر بفریب می کشی ور بعتاب می کشی...

1

گر بفریب می کشی ور بعتاب می کشی

دل به تو می کشد مر از آنکه لطیف و دلکشی

2

آب حیات می برد لعل لب چو آتشت

و آب نبات می چکد زان لب لعل آتشی

3

حاصل من ز خط تو نیست بجز سیه رخی

پایه من ز زلف تو نیست بجز مشوشی

4

تیر ترا منم هدف گر تو خدنگ می زنی

تیغ ترا منم سپر گر تو اسیر می کشی

5

زلف تو در فریب دل چند کند سیه گری

چشم تو در کمین جان چند کند کمانکشی

6

چون دم خوش نمی زنم بی لب لعل دلکشت

بار غم تو چون کنم گر نکشم به ناخوشی

7

خواجو از آتش رخش آب رخت بباد شد

زانکه چو زلف هندویش بر سر آب و آتشی

متن شعر کپی شد.